بازگشت به لیست

کاردرمانی ذهنی-آموزشی

نظریه ذهن یاTheory of Mind

تاریخ : ۲۰ آبان ۱۳۹۰   |    نویسنده : حسین ربوبی

نظریه ذهن،یکی ازمباحث محوری روان‏شناسی رشد، فلسفه ذهن و ازکلیدی‏‏ترین مفاهیم درباب چگونگی کارکردذهن وتأثیرآن بررفتاراست. مفاهیمی چون شناخت”خود”و “دیگران”،قراردادهایاجتماعی، رفاقت ودوستی، نفوذوقدرت، هیجانات وعواطف، تعهدواخلاق، بر دنیای اجتماعی افراد اثر می گذارند .توانایی شناخت ادراک دیگران ، درک این مطلب که دنیای بیرون همیشه آن نیست که خود فرد می پندارد و هم چنین شناخت این که چگونه و درچه زمانی از دوران رشد،کودک برتمایلات، باورها و حالات روانی خود و دیگران آگاهی یافته و آنها را درپیش بینی رفتاردیگران دخالت می دهد، پژوهش های بسیاری را موجب شده است که دراین متن به بررسی آن می پردازیم :

شناخت اجتماعی
شناخت در تعامل نزدیک با دنیای بیرون شکل می گیرد وبرای اعمال سازشی و تنظیم آن ها ضروری است.
موضوع شناخت اجتماعی؛ انسان ها و امور انسانی است و به معنای شناخت مردم و اعمال آنهاست. برای موفقیت در تعاملات اجتماعی زندگی روزمره این شناخت الزامی است.انسان قادر به تعامل بادیگران است و برای این تعامل بادیگران نیازمند این است که بداند آنها چگونه فکر می کنند و دارای چه احساسی هستند (بیرچ،۱۹۹۷، پریماک و وودروف،۱۹۷۸).
شناخت اجتماعی به این معنی است که مردم درباره افکار،احساسات،انگیزه هاورفتارهای خودشان ودیگران چگونه فکرمی کنند (شافر ۲۰۰۰) در واقع شناخت اجتماعی عبارت است ازشناخت ودانش درباره افرادواعمالشان(فلاول و میلر ۱۹۹۸) و به طورکلی ،برداشت کودک یافردازدنیا،پدیده هایاجتماعی،چگونگی سازمان دادن به آنهاونیز فرآیندهای شناختی– اجتماعی است که ازخلال آنهاتجربه اجتماعی ادراک ودانش اجتماعی کسب میگردد( محسنی، ۱۳۷۵) در مجموع شناخت اجتماعی به عنوان یک موضوع مهم درروابط بین فردیودرونفردی افراد ،جایگاه مهمی درروانشناسی وبخصوص درروانشناسی تحولی نگردارامی باشد.شناخت اجتماعی دارای سه پایه اساسی :تفکر درباره خود، تفکردرباره دیگران و تفکر درباره روابط بین افراداست.ادراک فرد، مهارت های مربوط به پذیرش نقش و نظریه ذهن سه سازه این شناخت می باشد.

تحول و رشد ذهن کودک
فلاولومیلر(۱۹۹۸)براینباورند که درتبیین تحول دانش کودکان درباره ذهن سه رویکرد مهم پژوهشی نقش داشته اند:
۱-رویکردپیاژه ( اواخر دهه ۱۹۶۰)
۲-رویکردفراشناخت(دهه ۱۹۷۰)
۳-رویکرد نظریه ذهن (دهه ۱۹۸۰)
با توجه به یافته های پژوهش معروف سه کوه که توسط پیاژه و اینهلر(۱۹۶۹) انجام شد وی بیان کرد : خودمیان بینی کودکان درسنین پایین تر از ۶-۷ سالگی موجب ناتوانی آنها دردرک همزمان چند بُعد ازیک شئ و داشتن نگرشی تک بُعدی از جهان است. در این دیدگاه “خودمیان بینی” به تمایز ناقص بین خود و دیگران و به درک و تفسیر ناآگاهانه جهان بر اساس خود گفته می شود.به عبارت دیگر “خودمیان بینی”کودک مانع از آن می‏شود که وی بفهمد دیگران دارای دیدگاه‏ها و افکاری متفاوت از دیدگاه او هستند. نظریه ذهن و پژوهش های مربوط به نظرات پیاژه در مورد انطباق دیدگاه در سطح درون فردی و بین فردی , قرابت و شباهت بسیاری دارند.اما پژوهش های موجود در زمینه نظریه ذهن، حاکی از آن است که کودکان پیش دبستانی تمایلات، باورها و حالات روانی دیگران را درک می کنند و بر خلاف نظرپیاژه خودمیان بینی کودکان درتمام محدوده سنین پیش دبستانی وجود ندارد.لذاتوافقی عمومی در میان صاحب نظران وجود دارد مبنی بر اینکه که کودکان تا قبل از آنکه از مرحله خود میان بینی شدید، خارج شوند(یعنی تا ۳- ۴ سالگی) نمی‏توانند در آزمون‏های نظریه ذهن موفق شوند.

نظریه ذهن
اصطلاح نظریه ذهن برای اولین بار در سال ۱۹۷۸ بوسیله پریماک و وودروف درمقاله ای با عنوان”آیا شمپانزه ها دارای نظریه ذهن هستند؟” مطرح شده است .رویکردنظریه ذهن آخرین روش پژوهشی درباره تحو ل شناختی اجتماعی کودکان می باشدودرحال حاضرحوزه غالب پژوهش دراین زمینه است(فلاول و میلر ۱۹۹۸،استینگتون ۱۹۹۳)درحال حاضر این حوزه پژوهشی به صورتیکه ساختارنظری مهم ویک موضوع پژوهشی انعطاف پذیردرآمده است.(ولمن،کراس،واتسون ۲۰۰۸) .
فرضیات اساسی این نظریه عبارتند از اینکه :”ذهن وجود دارد “،”با دنیای برونی در ارتباط است “،مجزا و متفاوت از دنیای برونی است “،”می تواند اشیا و رویدادها را به طور درست یا نادرست تجسم نماید”و”به طور فعالانه بر نحوه تعبیر و تفسیر شخص از واقعیت تاثیر می گذارد”(فلاول ،میلر ۱۹۹۳).
لزلی(۱۹۹۸)،نظریه ذهن رابه عنوان قدرت ذهن انسان برای تصورکردن حالت های ذهنی خودش ودیگران تعریف میکند.شافر (۲۰۰۰)،نظریه ذهن راوجه تمایزخودعمومی وخودخصوصی می داندکه دلالت برکسب نظریه ذهن دارد؛درک این که مردم حالت های ذهنی ازقبیل باورها،امیال،ومقاصدی دارند که اغلب هدایت کننده رفتارآنهااست.به عبارت دیگر نظریه ذهن درک تعامل ا جتماعی به وسیله،اسنادباورها،امیال،قصدهاوهیجان هابه خودودیگران به منظورتبیین وپیش بینی رفتاراست (استینگتون ۱۹۹۳)
به نظر می‏رسد توانایی بالقوه برای داشتن نظریه ذهن، امری فطری است ولی تجربه اجتماعی فرد در خلال سالهای متمادی زندگی باعث می‏شود برخی از افراد نظریه ذهن قوی تر و کارآمدتری داشته باشند (بارون کوهن، ۱۹۹۱).
در برخی مطالعات این که کودک از بین تعدادی اشیاء و موجودات متحرک، بتواند تشخیص دهد کدام یک جان دار و کدام بی‏جان است ، دلیلی بر روند شکل‏گیری نظریه ذهن قلمداد شده است. به عنوان نمونه، ترمولت و فلدمن (۲۰۰۰)، نشان دادند که کودکان شیءمتحرکی را جاندار می‏دانند که حرکت آن قوانین نیوتونی را نقض کند و یا اینکه به نظر برسد برای رسیدن به یک هدف در حال حرکت است .از طرفی گرگلی ، سیبرا و بیرو ، (۱۹۹۵) دریافتند که کودکان ۱۲ ماهه قادرند درک کنند: آیا عامل هدفمند جهت رسیدن به مقصدش روشی منطقی رابرنامه‏ریزی واجرا می‏کند یا خیر.در واقع پس از آنکه کودکان موجودات زنده راتشخیص دادند می‏توانندبه تدریج مفهومی ازعاملیت رادرک کنند،یعنی دیگران راهمچون عاملانی هدفمنددرنظر بگیرند.ملتزوف( ۱۹۹۵) دریافت که کودکان ۱۸ ماهه آگاهانه رفتار بزرگسالان را تقلید می‏کنند ولی میزان تقلید، وقتی رفتارها از سوی یک ماشین سربزند به میزان چشمگیری کاهش می‏یابد.
محقیقنی چون ترجه فلاک، گردبک و هافستن،( ۲۰۰۶)، بر رفتارهایی نظیرِ : دنبال کردن مقصد نگاه دیگران، توجه مشترک و آگاهی از وجود قصدونیت دردیگران، به عنوان رفتارهای پیش‏نیاز نظریه ذهن تأکید کرده‏اند.آنها بیان کردند که در نوزادان ۶ ماهه پیگیری مقصد نگاه دیگران وجود دارد و علائم توجه مشترک، نظیر نگاه دو جانبه مشترک، در حدود ۹ تا ۱۲ ماهگی پدید می‏آید. همچنین در پایان سال اول زندگی رفتارهایی نظیر اشاره کردن به یک شیء با هدف جلب توجه دیگران به آن، بوجود می‏آیند.
پل هاریس (۱۹۹۰) معتقد است کودکان از حدود ۳-۴ سالگی درباره هیجانات ، تمایلات و باورهای دیگران ، نوعی فرضیه سازی ذهنی دارند که می توان آن را نظریه ذهنToM )یا Theory of Mind ) یا ذهن خوانی (Mind reading)دانست.
هاریس (۱۹۹۰)وجود سه شرط را برای ذهن خوانی در دیگران لازم می داند :
۱- “خودآگاهی”که از حوالی ماه هجدهم زندگی ، آغاز می شود و از حدود ۲ سالگی ,کودک می تواند حالات هیجانی خود را به صورت کلامی بیان کند.
۲- “توانایی وانمود سازی”که در واقع ادعائی است مبنی بر اینکه یک چیز ( چیزی در دنیای خارج وجود دارد ) چیز دیگری است . مثلا کودکان با حیوانات مصنوعی و یا عروسک های خود , صحنه هایی از زندگی خود را بازی می کند.
۳-“توانایی تمیز واقعیت از وانمود سازی ” کهدراین موردکودکان در جریان بازی های نمادین , واقعیت را از وانمود سازی جدا می کنند.
هاریس در این مورد که چگونه سه شرط فوق تواماً ادراک کودک از دنیای ذهنی دیگران را شکل می دهند, معتقد است که وقتی کودک نسبت به حالات هیجانی خود آگاه باشد, می تواند از توانایی وانمود سازی استفاده کرده و حالات هیجانی خود را به موجودات بی جان ( در بازی استعاره ای ) یا به افراد دیگر نسبت دهد و بفهمد که واقعیت در تصور افراد دیگر می تواند متفاوت از واقعیت برای خود آنان باشد.

  • خدمات درمانی، توانمندسازی عصبی شناختی، توانبخشی عصبی
  • مقالات عمومی و تخصصی، آموزش، آشنایی با درمان، تشخیص و ...
  • فرم درخواست آنلاین مشاوره توانبخشی کاردرمانی و تعیین وقت ویزیت